تبليغاتX
گمشده ی دوران



 

نمی دونم از چی باید بگم . از کجا باید شروع کنم ...

از چه روزایی بگم و از کدوم دوستام حرف بزنم ...

فقط همین قدر می دونم که هر آمدنی ... یه رفتنی داره ...

یادش بخیر چه روزایی که می خواستم برم ... ولی دلم نمی ذاشت

اما الان دیگه باید برم ... وقتشه ... می خوام اوج بگیرم ...

رفتنم آمده است ... این بار جدی تر ...

 

 

دید درید دی دید ... دی ری دید درید ...

سر زد از افق ... مهر خاوران ...

دیگه باید اول صبح بلند شیم ...

بریم صبحگاه و سرود ملی بخونیم و ...

آش ... آش ... آش ... بدو بدو آش پشت پاست ...

هر کی نخوره نصف عمرش از دست رفته ...

نصف دیگه ش هم خراب شده

راستی هر کی از این آش خورد مزه اش رو هم بگه

اگه شور بود یعنی بدبختی می کشم ...

اگه شیرین بود یعنی خوش می گذره ...

اگه تلخ بود یعنی یکی منتظره بازگشتمه ...

اگه ترش بود یعنی بازگشتی نداره ...

حالا کدومه ؟؟؟

وقت رفتنه ... موفق و پیروز باشید ...

ایشالا اونایی هم که مجردن ... سر و سامون بگیرن

 ... خدانگهدار ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت   توسط همخونه  |