تبليغاتX
گمشده ی دوران



 

در این لحظه های کاغذی

 به دنبال چه می گردی

جز دو خط شعر و یک دل پر ز اندوه

خالیست دفتر من

از داستان های عاشقانه

از شادی ... از گل

چقدر دلم برای طبیعت زیبا تنگ است

از این لحظه های سیاه خسته ام

نه ... نیاز نیست که دست مرا بگیری

روزن عبور برای من ... تنگ ِ تنگ است

آری ...

عاشقانه هایم را به آب سپردم

ترانه هایم را به باد

و خود را به خاک ...

نفسهایم از شماره افتاده

و بدنم پوسیده

از دردی کهنه

که نامش ...

... از همخونه ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط همخونه  |