تبليغاتX
گمشده ی دوران



هيچ كس جز تو نخواهد آمد
هيچ كس بر در اين خانه نخواهد كوبيد
شعله روشن اين خانه تو بايد باشي
هيچ كس چون تو نخواهد تابيد
چشمه جاري اين دشت تو بايد باشي
هيچ كس چون تو نخواهد جوشيد
سرو آزاده اين باغ تو بايد باشي
هيچ كس چون تو نخواهد روييد

 

باز كن پنجره را صبح آمده است
در اين خانه رخوت بگشاي
باز هم منتظري؟
هيچ كس بر در اين خانه نخواهد كوبيد
و نمي گويد برخيز
كه صبح است، بهار آمده است

 

خانه خلوت تر از آن است كه مي پنداري
سايه سنگين تر از آن است كه مي پنداري
داغ، ديرين تر از آن است كه مي پنداري
باغ، غمگين تر از آن است كه مي پنداري

ريشه ها مي گويند
ما توانا تر از آنيم كه مي پنداري

 

هيچ كس جز تو نخواهد آمد
هيچ بذري بي تو
روي اين خاك نخواهد پاشيد
خرمني كوت نخواهد گرديد
هر كجا چرخي بي چرخش تو
هر كجا چرخي بي چالش و بي خواهش تو
بي توانايي انديشه و عزم تو نخواهد چرخيد
اسب انديشه خود را زين كن
تك سوار سحر جاده تو بايد باشي
و خدا مي داند
كه خدا مي خواهد تو خودآ<يي باشي
بر پهنه خاك

 

نازنين
داس بي دسته ما
سال ها خوشه نارسته بذري را بر مي چيند
كه به دست پدران ما بر خاك نريخت
كودكان فردا
خرمن كشته امروز تو را مي جويند
خواب و خاموشي امروز تو را
دز حضور تاريخ، در نگاه فردا
هيچ كس بر تو نخواهد بخشيد
باز هم منتظري؟
هيچ كس بر در اين خانه نخواهد كوبيد
و نمي گويد برخيز
كه صبح است بهار آمده است
تو بهاري آري
خويش را باور كن

                                    

 باور کن آنقدر از حوالی دلم گذشته ای

که چشمهای صبورم از قطره قطره ی فاصله ها

متبرک می شوند

دیروز بی عشق پشت هوای دلتنگی آینه ها 

 جا مانده بودم نفرین

نفرین به مشرق تنهایی .

بگذار....

   ابريترين شعرهايم را با غريب ترين لهجه بخوانم

 

   اين عادت من است....

 

   كه هر غروب بر ايوان دلتنگيم مي نشينم...

 

    و خويش را مرور مي كنم....

 

 

دوستت دارم

 

 خوشبختی  نامه ای نیست که یکروز  نامه رسانی  زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد .خوشبختی  ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...

به همین سادگی  به خدا به همین سادگی اما یادت باشد

که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...

 

خوشبختی را در چنان هاله ایی از رمز وراز   لوازم و شریط    اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو

نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم...

 

خوشبختی  گمان میکنم تنها چیزی است در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی

خواهان آن است ساخته میشود  واز پی اندیشیدنی طاهرانه (از نادر ابراهیمی )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت   توسط   |