در این لحظه های کاغذی
به دنبال چه می گردی
جز دو خط شعر و یک دل پر ز اندوه
خالیست دفتر من
از داستان های عاشقانه
از شادی ... از گل
چقدر دلم برای طبیعت زیبا تنگ است
از این لحظه های سیاه خسته ام
نه ... نیاز نیست که دست مرا بگیری
روزن عبور برای من ... تنگ ِ تنگ است
آری ...
عاشقانه هایم را به آب سپردم
ترانه هایم را به باد
و خود را به خاک ...
نفسهایم از شماره افتاده
و بدنم پوسیده
از دردی کهنه
که نامش ...

... از همخونه ...
هيچ كس جز تو نخواهد آمد
هيچ كس بر در اين خانه نخواهد كوبيد
شعله روشن اين خانه تو بايد باشي
هيچ كس چون تو نخواهد تابيد
چشمه جاري اين دشت تو بايد باشي
هيچ كس چون تو نخواهد جوشيد
سرو آزاده اين باغ تو بايد باشي
هيچ كس چون تو نخواهد روييد
باز كن پنجره را صبح آمده است
در اين خانه رخوت بگشاي
باز هم منتظري؟
هيچ كس بر در اين خانه نخواهد كوبيد
و نمي گويد برخيز
كه صبح است، بهار آمده است
خانه خلوت تر از آن است كه مي پنداري
سايه سنگين تر از آن است كه مي پنداري
داغ، ديرين تر از آن است كه مي پنداري
باغ، غمگين تر از آن است كه مي پنداري
ريشه ها مي گويند
ما توانا تر از آنيم كه مي پنداري
هيچ كس جز تو نخواهد آمد
هيچ بذري بي تو
روي اين خاك نخواهد پاشيد
خرمني كوت نخواهد گرديد
هر كجا چرخي بي چرخش تو
هر كجا چرخي بي چالش و بي خواهش تو
بي توانايي انديشه و عزم تو نخواهد چرخيد
اسب انديشه خود را زين كن
تك سوار سحر جاده تو بايد باشي
و خدا مي داند
كه خدا مي خواهد تو خودآ<يي باشي
بر پهنه خاك
نازنين
داس بي دسته ما
سال ها خوشه نارسته بذري را بر مي چيند
كه به دست پدران ما بر خاك نريخت
كودكان فردا
خرمن كشته امروز تو را مي جويند
خواب و خاموشي امروز تو را
دز حضور تاريخ، در نگاه فردا
هيچ كس بر تو نخواهد بخشيد
باز هم منتظري؟
هيچ كس بر در اين خانه نخواهد كوبيد
و نمي گويد برخيز
كه صبح است بهار آمده است
تو بهاري آري
خويش را باور كن

باور کن آنقدر از حوالی دلم گذشته ای
که چشمهای صبورم از قطره قطره ی فاصله ها
متبرک می شوند
دیروز بی عشق پشت هوای دلتنگی آینه ها
جا مانده بودم نفرین
نفرین به مشرق تنهایی .
بگذار....
ابريترين شعرهايم را با غريب ترين لهجه بخوانم
اين عادت من است....
كه هر غروب بر ايوان دلتنگيم مي نشينم...
و خويش را مرور مي كنم....

خوشبختی نامه ای نیست که یکروز نامه رسانی زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد .خوشبختی ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...
به همین سادگی به خدا به همین سادگی اما یادت باشد
که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هاله ایی از رمز وراز لوازم و شریط اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو
نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم...
خوشبختی گمان میکنم تنها چیزی است در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی
خواهان آن است ساخته میشود واز پی اندیشیدنی طاهرانه (از نادر ابراهیمی )
مثل من ِ غریبۀ تنها که نیستی ...
مانند هم قبیلۀ لیلا که نیستی ...
از پشت شیشه های مه آلود پنجره ...
راهی شوی ، چه فایده پیدا که نیستی ...
حرفی بزن عزیز من ، آری تو آدمی ...
آخر فقط برای تماشا که نیستی ...
زیبا ترین عروسک دنیا تویی ، قبول ...
زیباترین حقیقت دنیا که نیستی ...
حالا سرت شلوغ ِ شلوغ است و غافلی ...
ده سال بعد این بت زیبا که نیستی ...
تنها همین ، فقط به خدا می سپارمت ...
یوسف نیم ، دریغا زلیخا که نیستی ...
از ایمان صادقی ...

اگر روزي دستانت شانه هاي خدا را لمس كرد
اگر در تپش موسيقي باران،
ردپاي عشقي ازلي را يافتي
بوسه هاي خاطره را روي گونه هاي قلبت به يادگار بگذار.
مبادا كه رمز عبور را فراموش كني!
هر شب،
قصه ناتمام وصال را براي شمعداني احساس بگو.
نشايد كه رنج فاصله را از تن بشويي!
اگر روزي معني نگاه يك پرنده مهاجر را فهميدي
برايش از قفس نگو!
از تكرار فصل جدايي، از قصه تلخ پايان، از هرگز نگو!
به آسمان بگو
در سينه هميشه آبي اش،
جايي براي حسرت بالهاي من كنار بگذارد.
به آفتاب بگو
كمي با گلهاي بي سايبان باغچه مهربانتر باشد.
به ماه بگو
رازدار اشك هاي تنهايي من باقي بماند،
اشك هاي ناگهان در چشم خشكيده،
بغض هاي تا ابد در گلو خفته.
و به عشق بگو
نگاه تبدارش را از من دريغ نكند.
كتاب جواني را به جادوي ايمان خواندني كند.
و فانوس زندگي را همچنان به نور اميد روشن نگاه دارد.
من هنوز به بخشش دستهاي پرسخاوتش دل بسته ام.
به واژه هايي كه بي بهانه
در كوچه ذهن جاري مي شوند.
و به خدايي كه شانه هايش را مي توان لمس كرد.

*در چشم کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر می شوی.
*در عالم دو چيز از همه زيباتر است : آسمانی پر ستاره و وجدانی آسوده .کانت
*مراقب باشيد چيزهايي را كه دوست داريد بدست آوريد وگرنه مجبور خواهيد بود چيزهايي را كه بدست آورده ايد دوست داشته باشيد. جرج برنارد شاو
*ستاره بخت هيچ كس شوم نيست، اين ما هستيم كه آسمان را بد تعبير مى كنيم. ارنست همينگوي
*زیاد زیستن تقریبا آرزوی همه است ، ولی خوب زیستن آرمان یک عده معدود . هیوز
*مغز متفكر ترين انسانها را ، گلوله نادان ترين آدم ها مي شكافد.
*عشق احتياط مي طلبدو احتياط مثل عبوريك شي ظريف اززيرريزش كوه است.
*جوانی صندوق در بسته ای است که فقط پیران می دانند درون آن چیست . دوکلوس
*داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولي نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است. شكسپیر
اينکه انسان بتواند چيزهايی را که سبب آزار ديگران است درخود از بين ببرد ، هنر است . گوگول
*می دونی زیباترین خط منحنی یه دنیا چیه…
لبخندی که بی اراده رو لبای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم .
شهادت جانسوز
امام جعفر صادق(ع)
رئیس مکتب تشیّع را به تمام عاشقان آن امام
تسلیت عرض می نمایم.
هر صبح مرغی از کران پر می کشد شاد ... فریاد از این صبح عبث فریاد فریاد !
آن شب غروب ما طلوعی بود ... مرغ طلایی بال خورشید پر در قفس می زد ...
آهسته آهسته نفس می زد ...
هر سایه آبی بود گفتی بر زمین داغ مه هستیش به ابر می مانست ...
می رفت تا بیرنگیش را باز یابد ...

آن شب غروب ما طلوعی بود...چشمم ز چشمش راز می خواند...خورشید چشمش ناز می کرد...
گفتی که صبحی تازه را آغاز می کرد ... آنگه دیدم بر مداری جاودانه ...
دو سایه در هم رفته ای پرواز می کرد ...
ما هر دو تنها یادگار آن غروبیم ! تنها غروبی که ز چشمانش فروغی تاخت !
تا بشکفد در ما گل سرخ نگاهی تا ابد سر شار !
خورشید را دیدم که چشمش از حسد می سوخت ...
می سوخت که هرگز گلی اینسان کجا دیده است ؟
می سوخت که هرگز کجا اینگونه لرزیده است ؟

اما نبودم من ... که شاید بام فردا ... دریاچه ی زرین خاور موج می زد ...
پارو زنان می خواند ... قایق ران خورشید ...
آوای شوم نیشخند شامگاهی را ...
آه ای غروب آشنا ...
یکبار دیگر ... عطر گلی جاوید را در من بپا کن ...
وزبوته ی هستی - به کوری چشم خورشید ...
برگ جدایی ها جدا کن ...

آه ای غروب آشنا !
برخیز و با ماهتاب و ماهم آشتی ده ...
برخیز و با باغ و بهارم آشنا کن ...
اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد
می خواهم بگویم : سلام
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد
می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ! از این حصار ِ هر ور ِ
دیوار از این ترانه ی تار مدتی بود که دست
و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل، که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است
باورم شده بود باورم شده بود
که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید، به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است، که دی نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟
می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند
از انگشتان ِ دستم بیشتر نیست یکیشان همان شاعری که گمان می کرد
در دوردست ِ دریا امیدی نیست!
می ترسیدم - خدای نکرده آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانی
تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!
اما آمدی

جوانتر که بودم،
یعنی کمی پیش از آخرین پرستو،
خیال می کردم
زندگی یعنی:
یک سبد عشوه و آشنایی و عشق!
اما امروز
که برای گریستن بی بهانه ترین بغضم،
چشمهای نا آشنای رهگذری را قرض گرفتم،
دیدم سبدم با آنکه خالی تر از همیشه،
تنها به اندازه تنهاییم جا دارد.

بگذار آسمان،آن گونه اي كه هست،
در جذبهء دو چشم تو خود را بگسترد
بگذار تا كه ماه،حتي به زير ابر،
در اين سياه شب،آرامشي به قلب سپيد تو آورد
شايد كمي گذشت،شايد تبسم در چشم روزگار،
شايد كه مشق صبر...
تكليف روزگار نه چندان به كام ماست،
بگذار زير و بم اين زمين سخت،
با پاي خستهء تو گفت و گو كند
تا " هو " توان به خاطر آيينه هديه داد،
ديگر چه جاي آه؟
*شايد قبول جهان آنچنان كه هست، آغاز زندگيست*
آنجا كه واژه ها به هياهو نشسته اند،
شايد كه شاخه گلي از سكوت ناب،
آواز زندگيست
بگذار اگر فاصله اي هست بين ما،
تا روز ماندگاري ديوار سرد مهر،
يك پنجره براي ديدن هم هديه آوريم
بگذار پيكر تبدار روزگار،
در بركهء گذشت پاشويه اي كند!
آنجا كه ناتوان كلام خسته به فرياد مي رسد،
ديگر سكوت نقطهء پايان گفتگوست
*گاهي تحمل خاري درون دست، شيرين تر از لطافت گل هاي زندگيست*
بگذار تا به دشت جدايي در اين زمان،
باراني از طراوت و بخشش سفر كند
بذري به دشت مهرباني هم هديه آوريم،
وانگه بغل بغل تبسم تازه درو كنيم
وقتي كه شرم مي چكد از چشم خيس دوست،
چشمان پرسش خود را تو بسته دار
لبخند مهربان تو در چشم شرمناك،
يعني بيا دوباره تو را دوست دارمت
شايد كه يك سلام آغاز گفت و گوست
شايد براي رسيدن به شهر عشق
اين اولين قدم
* از خود گذشتن است . . . ! *
(كيوان شاهبداغی)



