می خوام یکم از حالو هوای زمستون براتون بگم ... وقتی بارون می زنه
وای چه لحظه ای ... چه خاطراتی ...
یادمه دوران دانشجویی وقتی بارون میزد مثل دیوونه ها ۶تایی می رفتیم
جلو در خونه و زیر اون بارون سیل آسای بوشهر خیس آب می شدیم ...
هر وقت هم نم نم میزد لباس می پوشیدیم و می رفتیم قدم بزنیم ...
پارک شغاب ... لب دریا ...
چطور میتونم فراموش کنم ... نه نمی تونم
چقدر دلم براش تنگ شده ... ابرای سنگینش .. صدای رعد و برقش ...

ساز افسانه پرداز باران
بانگ زاری به افلاک برده
ناودان ناله سر داده غمناک !
من در این صبحگاه غم انگیز
دل سپرده به آهنگ باران .
باغ ! چشم انتظار بهار است .

میدونم هر کدومتون خاطره هایی زیر بارون یا حد اقل از بارش بارون دارید ...
خاطره هاتون رو فراموش نکنید ... بگذارید زنده بمونن ...

دلم قلمرو جغرافیای ویرانی ست
هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی ست
دلم میان دو دریای سرخ مانده سیاه
همیشه برزخ دل ... تنگه ی پریشانی ست

... چشم انتظارت همخونه ...
پروردگارا ! منم آن کسی که در خلوت از تو حیا نکردم و در جمع مراقب بندگی ات نبودم . . .
وقتی مژده گناه دادند شتابان به سوی آن رفتم . مهلتم دادی و من از گناه دست نکشیدم ، پرده پوشی نمودی و من شرم نکردم و معصیت کردم . . . گویا تو از من شرم و حیا نموده ای . . .
حمد و ستایش مخصوص خدایی است که وقتی می خوانمش جوابم را می دهد . اگرچه در وقتی که او مرا می خواند و دعوت می کند سستی و کاهلی می کنم .خداوندی که هر وقت بخواهم او را برای حاجتم صدا می زنم و ندایش می کنم . هر وقت می خواهم برای گفتن رازم با او خلوت می کنم ، پس او بدون شفیع و واسط حاجتم را روا می کند . . .
خداوندا ! همانا من راه خواسته های خلق را بسوی تو ، باز یافتم و چشمه های امید به درگاهت را پُر آب می یابم . . . و در های دعای فریاد کنندگان را بسویت باز می بینم و می دانم که تویی که دعای امیدواران را مستجاب می کنی .
سرورم ! تو را با زبانی که گناه آن را لال کرده می خوانم .
پروردگارم ! تو را با قلبی که گناهان آن را به هلاکت افکنده مناجات می کنم .
مولای من ! هرگاه گناهان خود را می بینم می ترسم و فریاد می کنم و هرگاه کرم تو را می بینم به طمع می افتم . . .
پس امید و آرزویم را تحقق بخش و دعایم را بشنو.ای کسی که دعا کنندگان او را می خوانند و بهترین کسی که امیدواران به او امید دارند . . .(دعای سحر)
درك تنهایی و دلتنگی ام
یك دنیا صبر می خواست و مهر
و تو چه با سخاوت هر دو را در برداشتی
ای معنی سبز تمام كلام ناگفته ام
تو را تا هنگام كه نفسی در كنج سینه باشد
با همه وجود و با دستان خالیم
به خاطر خواهم داشت ...
آسمان هم مهربانی نگاهت را وام گرفته
در ترنم باران و نم اشكت چه پاكی زلالی نهاده
اما دیدگان این همیشه غصه دار، باران چشمان تو را هرگز تاب ندارد
با دستانت مهربانی زدودن اشكها را برایم به ضیافت بخوان پس
تا بگویم با این لبهای ترك خورده از عطش عشق
تو را تا آن هنگام كه جانی در بدن باشد
به خاطر خواهم داشت …
شرمنده ی همه حضورا هستم ... دیر شد دیگه هول و ولای عمو شدنه ...
آخه تا حالا عمو نشدم ... ![]()
بله ... اولین روز ماه مبارک رمضان ... ۲۲ شهریور ماه ۸۶ ... مصادف شد با تولد
برادر زاده ی عزیز خودم ... دختر بود ... خوشگل و دوست داشتنی ...
اسمش رو حدس بزنید چی گذاشتیم ... پنجشنبه ... ![]()
شوخی کردم ...
... اسم شناسنامه رو فاطمه گذاشتن ولی
آلا صداش می زنیم یعنی نعمت ها ... از سوره ی الرحمن در اوردیم ...
به هر حال من همون پنجشنبه صداش می زنم ... ![]()
راستی چرا رفقا این همه بی مهر شدن
خوب من مشکل داشتم
نتونستم بیام شما دیگه چرا ...
توقع نداشتم ...
و عشق ، تنها عشق
تو را به گرمي يك سيب ميكند مانوس ،
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگيها برد ،
مرا رساند به احساس يك پرنده شدن ،
ونوشداروي اندوه.....!
صداي خالص اكسير ميدهد اين نوش....

دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد
- چه فكر نازك غمناكي
- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست
- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست...!
نه وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
نه
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر
همیشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست
روزها مي گذرد از پي هم,ياد تو ,مي خرامد همه آرام,بر بستر تنهائي من .
من محَرم راز دل طوفانی ِ خویشم

*هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند.
*دوري عشق هاي کوچک را از بين ميبرد ولي به عشق هاي بزرگ عظمت ميبخشد مثل باد که کبريت را خاموش ميکند ولي شعله هاي اتيش را بزرگتر ميکند.

برای گفتن دوستت دارم
لحظه ی بدی را
انتخاب کرده ای
امشب
سیب نقره ای آسمان را
تکه کرده اند
و تفاله هایش نیز
خاموشی گزیده اند
بی جهت انتظار می کشیم
به حال تو افسوس می خورم
تو بدر ماه را
در فراخی چشمان من می بینی
و من بی نصیب
از نجابت مریم گونه توام
بین ما چه گذشته
که میانمان
سکوت پرسه می زند
از بازی با برگهای شمعدانی
دست بردار
و صدای باد
را بهانه نکن
تا صبح هم که بخواهی
اینجا خواهم ایستاد
تا ابرهای فاصله ساز
کنار روند
و بدر ماه را
در جلگه ی چشمان تو باور کنم
همیشه شبهای مهتابی
عادت داشتم
فروغ بخوانم
اما امشب می خواهم
نگاه ترا دوره کنم
و نا گفته هایت را
از بر بخوانم
پس کلماتت را
ساده و روان برایم هجا کن
چندروزي است كه تنهابه تومي انديشم
ازخودم غافلم امابه تومي انديشم شب كه مهتاب درآيينه من مي رقصد
مي نشينم به تماشابه تومي انديشم
چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟ كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم
ای آنکه به جز تو 
هوایی به سرم نیست 
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت
کسی همسفرم نیست 
مرا یار دگر نیست
عطر تو و احساس تو رو کسی نفهمید
دلت از همه رنجید
از عالم و آدم همه جا رنگ و ریا ریخت
دلت از همه رنجید
من مثل تو از دست همه رنج کشیدم 
به جز غصه ندیدم
یک جرعه وفا از لب دریا طلبیدم
لب تشنه دویدم 

ای تو نایاب ... گوهر ناب
ناز مخمل ... ترمه ی خواب
ای تو همدل ... ای تو هم درد
عاقبت عشق ... از تو گل کرد
عاشقم من عاشق تو 
ای تو تنها خوب دنیا 
با تو دارم گفتنی ها
ای آنکه به جز تو
هوایی به سرم نیست 
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت 
کسی همسفرم نیست
مرا یار دگر نیست 

ای وفا دار نازنین یار
ای نشسته بر دلت خوار
ای بریده از من و ما از گذشته مانده تنها 
عاشقم من عاشق تو 
ای تو تنها خوب دنیا 
با تو دارم گفتنی ها
ای آنکه به جز تو
هوایی به سرم نیست 
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت 
کسی همسفرم نیست 
مرا یار دگر نیست



























*برتراند راسل: ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند.
*از ساعت متنفرم از اين اختراع غريب بشر كه مدام جاي خالي حضورت را به رخ دلتنگي هاي تنهاييم ميكشد
دلم بري كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را
نثار من ميكرد
دلم براي كسي تنگ است...

از هوای دل خود بیزارم
هر زمان راه به جایی دارم
و هوای دگری سر دارم
از تراویدن شبنم
به پر شاپرکان چندشم می گیرد
چون که آرام آرام
حس زیبایی و خوبی در دلم می میرد
از تماشای بهار گریه ام می گیرد
من به شب های بهاری روزی
غرق رویا بودم زیر نور مهتاب نرم و زیبا بودم
و کنون از دل خود دلتنگم
با همه بیگانه با خودم می جنگم
من از این تازه شدنها به خودم می لرزم
از دل تنگ خودم دل سردم
من همان بیدردم
و کنون با همه ساده دلی
در به در در پی خود می گردم

این المنتظَر لاقامة الامت و العوج
«کجاست آن منتظَری که کجی ها و نادرستی ها را سامان می دهد ».
میلاد گل نرگس بر همگان مبارک
صفای اشک و آهم داده این عشق
دل دور از گناهم داده این عشق
دو چشمونت یه شب آتیش به جون زد
خیال کردم پناهم داده این عشق
چنان عاشق چنان آشفته حالم
که می خوام از تو و از دل بنالم
هنوزم با همین دیوونه حالیم
یه رنگم .. صادقم .. صافم .. زلالم

تو که عشق رو تو ویروونی ندیدی
شب سر در گریبونی ندیدی
نمی دونی چه دردی داره دوری
تو که رنگ پریشونی ندیدی

عزیز جونم غم عشق تو کم نیست
سوای عشق تو .. هر غم که غم نیست
گله کردی چرا می نالم از دل
دیگه این ناله ها دست خوم نیست
چنان عاشق چنان آشفته حالم
که می خوام از تو و از دل بنالم
هنوزم با همین دیوونه حالیم
یه رنگم .. صادقم .. صافم .. زلالم ...

.gif)
.jpg)

