ستاره را گفتم :کجاست مقصد این کهکشان سر گشته؟
کجاست خانه ی این ناخدای سر گردان ؟ کجا به آب رسد تشنه ، با فریب سراب؟
ستاره گفت که: خاموش لحظه را دریاب !

آسمان بيدار است
و زمين خفته به آغوش زمان
چرخها مي چرخند
روزها مي آيند از پس شب هاي بلند
چه كسي مي داند
كه چه تقديري از آيينه ها مي آيد
من گمان مي دارم كه خداوند رحيم
از پي تصويرها
كه تجلي گر اصرار الهي است
پيامي دارد
من و تو مي دانيم كه پي هر تقدير
حكمتي مي آيد
كه نگاهي دارد به تكرار زمان
و چراغي دارد به آينده اي روشن
كه خطاها نكنيم
من و فرسايش دل
تو و تصميم و مكان
ماو تقدير و زمان. چه شود
آخر اين داستان بلند شب و روز مي آيند شب و روز مي آيند ...............
وای بازم من شرمنده شدم ...![]()
جون خودم تو راه بودم ... مثل مارکو پولو همش اینور اونوریم ...
چند نکته مهم ...
۱. برای غزاله جون ... گفتی آف گذاشتی ولی فکر کنم اشتباهی
بگذریم ...
من این آی دی رو بیشتر چک میکنم ...
Hamkhoneh_65
همه دوستان میتونن با این آی دی ... نظر خصوصی بذارن ... ![]()
راستی سلام به دایی جون برسون ... ![]()
۲. علی جون ... من الان بوشهرم ... پیش بروبچ ... به یاد اون خاطراتی
که ازت داشتیم کلی خندیدیم ... سرت خورد به دیوار
...
قند رو می خوری که چای سرد شه
... لیمو رو با پوست میخوری ![]()
۳. بازم میگم ... من سر کار برو نیستم ... مه ... اما از نظر بدون وب
خوشم نمیاد ... که فکر نمی کنم تو این خط ها باشی
...
بازم از همتون معذرت میخوام ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
كاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
كه چنین گاه به گاه
میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه !
می سرایی از لب.....شعر مستانه آه !
راز زیبایی مژگان سیاه
در همین قطره لغزنده غم ....پنهان است !
و سرودن از تو
با صراحت ! بی ترس ! .... باز هم كتمان است !
كاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
رنج اندوه كدامین خواهش
نقش لبخند لبت را برده ؟؟؟
نغمه زرد كدامین پاییز ...
غنچه قلب تو را پژمرده ؟؟؟؟
كاش میدانستی .... به چه می اندیشم ؟
كه چنین مبهوتم ....

چرا كسي را كه به رؤيا آب مي دهد و حقيقت را مي خشكاند
و كسي كه روزها را در زنبيل تنهايي مي ريزد
و پياده در كوير راه مي سپارد و حسرت ديدارت را بارها از نو مي بافد
و به تنديس عشق مي آويزد دوست داري؟
چرا تو آهنگ خواستنم را بي دغدغه مي خواني؟
چرا آن كبوتر هميشه در پرواز در گرداگرد آن برج را دانه مي دهي؟
چرا طلوع خواستني ....سپيده عشقي....اميد بهاري!!!!!!!!!![]()
امروز حتي باران شرمنده نيرنگ بازيهاي تو شد
ابرها بغض كردند و باريدند
دل آسمان گرفت
صاعقه زد و روح هوا خشمگين شد
قلب پاك دختري ساده شكست
و طوفان سهمگين شد
![]()

![]()
آرزويي كال بلعيده ام
كه از سنگيني اش خوابم نمي برد
هر قدر پشت دنيا بچرخي
كسي مثل من نمي بيني پاييز خانه اش را سبز كند
چرا پنهان كنم
شعر و موسيقي و خوشنويسي
بهانه ايست براي ديدنت ...
![]()

![]()
این دفعه رو به موقع اومدم ... دیگه کم کم داره از خودم خوشم میاد ... ![]()
می توان آن سوی زندگی را دریک خیال و سراب دید ...
می توان آن را به زیبایی این خیال آراست
و پس ازآن شاید روزی تمامی آن زیبایی ها درهم بشکند .
زندگی حقیقتی است به وسعت تمامی لحظات دل انگیز و به یاد ماندنی .
وقتی بخوای فقط برای خودت باشی.. تنها باشی..
وقتی بخوای فقط با صفرها باشی..
عمر تو مثل یک خط منحنی روی خودت دور می زنه ..
مثل صفر.. باز از آخر میرسی به اول! می مونی .. می گندی ..
مثل مرداب مثل حوض .. بسته میشی..مثل دایره .. مثل "صفر"!
اما اگر جلوی "یک" بنشینی ...!!
اگر بخوای فقط برای "یک" باشی..
از پوچی . از تنهایی دربیایی .. همنشین " یک" بشی ...!
باید برای دیگران زندگی کنی ..!
علی شریعتی

هی فلانی
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد...
مهدی اخوان ثالث

هیچ وقت برای رفتن دیر نیست
بمان و ماندن را تجربه کن
سفر چیزی نیست که با بستن یک چمدان بتوانی
تمام غربت را داخلش جا بدهی
تو باید با شقایق وداع کنی
باید ریشه ی تمام علایقت را از زمین بکنی
باید احساس دوست داشتن را به گورستان ابدی
تمام عشقهای پاک بفرستی
همیشه دل بستن آسان است
و چه سخت دل بریدن روح تو
وسیع تر از آن است که دیگر مرا دوست نداشته باشد
و قلب من کوچکتر از آن است که تو را فراموش کند
کسی تو را صدا می زند
آهنگ سفر دارداما تو فقط و فقط به خاطر کسی که
روزی دستهایش را گرفتی می مانی
تو معنای تمام حرفهای آسمان را می فهمی
پس بمان و تفسیر کن آن چه را که آسمان
روز رفتنت برایت خواهد خواند
با یه مشت خاطره های خوب و بد
مگه میشه تا ابد زندگی کرد
همه جا اشکم سرازیره و دل از زندگی سیره
و انگار این روزا دل داره می میره و میره پی کارش

صدات مونده نمی ره از تو گوشم
نگات مونده که برده عقل و هوشم
خودت نیستی ولی یادت باهامه
رفیق گریه ها و غصه هامه
همه جا اشکم سرازیره و دل از زندگی سیره
و انگار این روزا دل داره می میره و میره پی کارش

تو که رفتی ولی عطرت نمی ره
خودت نیستی دلت اینجا اسیره
اگه رفتی ولی عشقت که مونده
همین عشقت دل ما رو سوزونده
همه جا اشکم سرازیره و دل از زندگی سیره
و انگار این روزا دل داره می میره و میره پی کارش
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه .
و آرمان های خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت چگونه معنا می شود
از کنار آنچه باقلب تو نزدیک است
آسان مگذر
بر آنها چنگ در انداز ، آنچنانکه بر زندگی خویش
که بی حضور آنان ، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد.
![]()
با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود.
هر روز همان روز را زندگی کن و بدینسان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری.
همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد
و هراسی به خود راه مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد.
تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است
برخیز و بی هراس خطر کن ، درهرفرصتی بیاویز
وهم بدین سان است که به مفهوم "شجاعت" دست خواهی یافت.
![]()
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود
و هرگاه که آن راتنگ در مشت گیری آسانتر از کف رود
پروازش ده تا پایدار بماند
رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید زندگی را آهنگی نباشد
از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست ، زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش که در هرگامش
ترنم خوش لحظه ها جاری است.
"نانسی سیمس"
وای ... چه کیفی داشت ...
البته جدایی بعدش ضد حال بود ...
ولی خیلی خوش گذشت ...
اینجوری نگام نکنین ... عروسیه من که نبوده ... راستش عروسیه آبجیم بود ...
آره ... واسه همین چند وقتی غیبم زده بود ... میدونی ... داشتم حمالی میکردم ... ![]()
![]()
به هر حال ... آبجیم " راحله " ( که راحیل صداش میزنیم ) همراه با دامادمون آقا " سعید "
به خونه ی بخت رفتند ... ایشالا که نصیب همتون بشه ...
مخصوصا اونایی که سنشون بالا رفته ![]()
راستی من نمیدونم این " مه ... " کیه ؟؟
هر کی هستی خودتو معرفی کن و اسم رمز رو بگو ...
جو گیر شدم نه ...
... میدونی ... فکر میکنم یکی داره سرکارم میذاره ... ![]()
هر چه هستي باش !!!
با توام
اي لنگر تسكين !
اي تكانهاي دل !
آي آرامش ساحل !
با توام
اي شور ، اي دلشوره شيرين !
با توام
اي شادي غمگين !
با توام
اي غم !
غم مبهم !
اي نمي دانم !
هر چه هستي باش !
اما كاش ...
نه جز اينم آرزويي نيست :
هر چه هستي باش !
اما باش !!!!
![]()
![]()
![]()
برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ.
كوه ها خاموش،
دره ها دلتنگ،
راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ...
بر نمي شد گر ز بام كلبه ها دودي،
يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد،
ردِّ پاها گر نمي افتاد روي جاده ها لغزان،
ما چه مي كرديم در كولاكِ دل آشفته ي دم سرد؟
آنك، آنك كلبه اي روشن،
روي تپه، روبه روي من... در گشودندم.
مهرباني ها نمودندم.
زود دانستم، كه دور از داستان خشم برف و سوز،
در كنار شعله ي آتش،
قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز،
« ... گفته بودم زندگي زيباست.
گفته و ناگفته، اي بس نكته ها كاينجاست.
آسمان باز؛
آفتاب زر؛
باغ هاي گل؛ دشت هاي بي در و پيكر؛ سر برون آوردن گل از درون برف؛
تاب نرم رقص ماهي در بلور آب؛
بوي عطر خاك باران خورده در كهسار؛
خواب گندم زارها در چشمه ي مهتاب؛
آمدن، رفتن، دويدن؛
عشق ورزيدن؛
در غم انسان نشستن؛
پا به پاي شادماني هاي مردم پاي كوبيدن؛ كار كردن، كار كردن؛
آرميدن؛
چشم انداز بيابان هاي خشك و تشنه را ديدن؛
جرعه هايي از سبوي تازه آبِ پاك نوشيدن؛ گوسفندان را سحرگاهان به سوي كوه راندن؛
هم نفس با بلبلان كوهي آواره خواندن؛
در تله افتاده آهوبچگان را شيردادن و رهانيدن؛
نيم روز خستگي را در پناه دره ماندن؛ گاه گاهي،
زيرِ سقفِ اين سفالين بام هاي مه گرفته،
قصه هاي درهم غم را ز نم نم هاي باران ها شنيدن؛
بي تكان گهواره يِ رنگين كمان را
در كنار بام ديدن؛ يا، شب برفي،
پيشِ آتش ها نشستن،
دل به رؤياهاي دامن گير و گرمِ شعله بستن... آري، آري، زندگي زيباست.
زندگي آتش گهي ديرنده پابرجاست.
گر بيفروزيش، رقص شعله اش در هر كران پيداست.


